قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3716
تاريخ الفي ( فارسى )
دايرهء اطاعت بيرون نهاده شروع در فتنهانگيزى نموده . همچنين خبر رسيد كه اهالى همدان شحنه مغولان را به قتل رسانيده و دم از ياغيگرى مىزنند . جبهنويان بعد از استماع اين اخبار عنان عزيمت به صوب عراق منعطف داشت و از روى استعجال تمام خود را به عراق رسانيد . جمال الدّين آيبه هرچند به قوم ايلى و انقياد پيش آمد ، هيچ فايده بر آن مترتّب نگشت ، و امّا جميع آنها كه با وى متفق بودند ، به قتل رسيدند . جبهنويان بعد از قتل جمال الدّين آيبه روى به همدان نهاد . و چون به ظاهر همدان رسيد ، اكابر و اعيان آن بلده خواستند كه پيشكش لايق به هم رسانيده در مقام اطاعت و انقياد درآيند كه يكى از فقهاى شافعيهء آن شهر آن جماعت را از متابعت كفّار منع نمود و در آن باب مبالغه به جايى رسانيد كه زياده بر آن متصوّر نبود . بنابراين ، مردم همدان ترك آن عزيمت نموده شروع در جنگ كردند . بعد از سه روز آن فقيه كه [ خون ] چندين مسلمان كه در آن شهر كشته شدهاند شرعا به گردن او خواهد بود ، به قتل رسيد ، و رئيس على - كه پيشواى همدانيان بود - از راه نقبى كه از خانهء خود به كوه كنده بود گريخت و مغولان به شهر درآمده هركه را ديدند از بزرگ و كوچك ، و مرد و زن به قتل رسانيدند و شهر را آتش زده روى به تبريز كردند . و حاكم تبريز متعلقان خود را به خوى فرستاده بود كه از آسيب لشكر بيگانه سلامت بمانند و خود در تبريز هميشه مست و لايقعل افتاده . و در آنوقت در تبريز شمس الدين على طغرايى ، كه از علماى متبحّر بود ، از بامداد تا چاشتگاه به افادهء علوم اشتغال داشت و بعد از آن تا وقت ظهر بر ديوان مظالم نشستى و به مهمّات خلايق پرداختى . و چون اين نوبت خبر توجّه لشكر مغول به تبريز رسيد ، شمس الدّين « 1 » اعيان و اشراف تبريز را جمع آورده با ايشان مشورت نمود . و گفت كه « اگر با لشكر مغول ستيزه ورزيم بىشك به ما آن رسد كه به اهالى ساير بلاد عراق و خراسان رسيد . اكنون مصلحت مسلمانان در آن است كه پيش از آمدن ايشان نزل و علوفه و تحفه [ اى ] چند لايق جهت ايشان فرستيم ، شايد كه اين بلا مندفع گردد . » اهالى تبريز سخن اين متبحّر نيكانديش مسلمانان به سمع اصغا قبول نمودند و انواع امتعه و اصناف اقمشه به هم رسانيده بر چهارپايان باركرده روانه ساختند . چون فرستادهء اهل تبريز به گريوهء محمودآباد رسيد ، از آن جانب امراى مغول مانند سيل از كوه فرودآمدند ، و چون چشم ايشان بر چهارپايان باردار افتاد ، پرسيدند كه « اين از آن كيست ؟ » مردم تبريز گفتند : « اين پيشكش [ ى ] است كه مردم تبريز جهت شما به استقبال فرستادهاند . » جبهنويان و سوبداى راه را گردانيده در كنار راه فرود آمدند و بر كرسىها قرار گرفته فرمودند كه
--> ( 1 ) . م : شمس الدّين عثمان .